» » صفحه 2

  9. اولین اشتباه

9. اولین اشتباه     9. اولین اشتباه در واحد تخریب، معروف است که می گویند:«اولین اشتباه آخرین اشتباه است».انقدر کار حساس و خطرناک است که حد وحسابی ندارد.  ولی من فکر می کنم : « اولین اشتباه همان اولین اشتباه است! حتی نوبت به اینکه آخرین اشتباه باشد نمی رسد!».    برگرفته از کتاب " ازدحام انفجار " نوشته تخریبچی دلاور  آقای دکتر احمد مومنی راد عضو هیات علمی دانشگاه تهران
  21 مرداد 1397
  157

  خاطرات آزاده دلاور تخریبچی سعید نفر ( قسمت شانزدهم) فصل 14بازجویی و شکنجه

خاطرات آزاده دلاور تخریبچی سعید نفر ( قسمت شانزدهم) فصل 14بازجویی و شکنجه   فصل 14 بازجویی و شکنجه روزها به سرعت می گذشت و عراقیها از معرفی ما به صلیب سرخ طفره می رفتند. دلیل این کارشان هم به این خاطر بود که تا زمانی که صلیب ما را ندیده بود و جزو  آمار رسمی صلیب قرار نگرفته بودیم عراقیها می توانستند هر بلایی که می خواستند سر ما بیاورند و انواع واقسام شکنجه ها را در اتاقهای بازجویی بر روی اسرا اعمال کنند شکنجه هایی ازقبیل ناخن کشی ‚ شوک برقی ‚ میخ در زانو فرو کردن ‚ کشیدن دندان وکابل و تازیانه. به همین دلیل بازار بازجویی وشکنجه در ماههای اول اسارت داغ بود.عراقیها به دنبال شناسایی افراد پاسدار و احیانا
  15 مرداد 1397
  124

  8. گوجه ای

8. گوجه ای   8. گوجه ای گوجه ای مینی است ضد نفر یعنی اگر پای کسی رویش برود، با موج انفجارش پا را از زیر زانو قطع می کند. این مین نام اصلی اش Ts50 است و ساخت کشور ایتالیا است 145 گرم خرج منفجر دارد و کل وزنش 190 گرم است. فقط اندازه اش به اندازه گوجه فرنگی است و تا حدی هم شکلش. دیگر هیچ نسبتی با گوجه ندارد. نه با گوجه فرنگی نه با هیچ گوجه دیگری! این مین با قد و وزن کوچکش بیشترین نیروهای ما را از میدان نبرد خارج کرده است و بیشترین ضربه را در میدان و معبر در آفند و پدافند به ما زده است!      برگرفته از کتاب " ازدحام انفجار " نوشته
  15 مرداد 1397
  152

  خاطرات آزاده دلاور تخریبچی سعید نفر ( قسمت پانزدهم) فصل 13 نظافت در اسارت

خاطرات آزاده دلاور تخریبچی سعید نفر ( قسمت پانزدهم) فصل 13  نظافت در اسارت     فصل 13 نظافت در اسارت هر روز بعد از خوردن صبحانه و بیرون رفتن افراد آسایشگاه گروه خادم الحسینی که مسئول نظافت آن روز بود به شستن ظروف غذای دیگران و جارو کردن آسایشگاه و مرتب نمودن جاهای بچه ها ، پر کردن آب کوزه سفالی (حبانه) ،تمیز کردن دستشویی داخل اسایشگاه و حمام ها می کرد.بعد از صرف ناهار هم باز همان گروه دو مرتبه ظروف را شسته و به مرتب کردن امورات آسایشگاه تحت نظارت مسئول آسایشگاه می پرداخت.هر روز هم یک گروه از هر آسایشگاهی به نوبت مسئول تمیز کردن و جمع آوری زباله های محوطه اردوگاه تحت نظر مسئول و یا معاون اردوگاه بود.
  1 مرداد 1397
  129

  7. پودر آذر

7. پودر آذر     7. پودر آذر کیسه های پودر آذر را خالی کرد توی چاله های انفجار، چاشنی را روشن کرد و بعد با سرعت دور شد. حاصل کار شکاف بزرگی بود که در جاده ایجاد شد .جاده برش خورده بود  دیگر تانک های عراقی نمی توانستند از آن عبور کنند!      برگرفته از کتاب " ازدحام انفجار " نوشته تخریبچی دلاور  آقای دکتر احمد مومنی راد عضو هیات علمی دانشگاه تهران
  1 مرداد 1397
  173

  خاطرات آزاده دلاور تخریبچی سعید نفر ( قسمت چهاردهم)

خاطرات آزاده دلاور تخریبچی سعید نفر ( قسمت چهاردهم)   فصل 12 فشارروانی دشمن دشمن دائم در حال نقشه کشیدن برای خرد کردن شخصیت و از بین بردن ایمان و اعتقادات ما بود و ما هم دائما در فکر چاره و اقدامی برای خنثی کردن ترفندهای آنها بودیم و اینگونه بود که اسرا با مقاومت خودشان در برابر دشمن هر روز حماسه ای جدید در جهت حفظ ارزشها و آرمانهایی که جان خود را برای حفظ  آن ارزشها  کف دست گرفته و در سنگر جبهه و محیط اسارت تا پای جان ایستاده بودند می آفریدند. در یکی دو سال اولیه اسارت ‚ دشمن خیلی اصرار بر قرار دادن تلویزیون در آسایشگاهها و پخش برنامه های ساز و آواز و این جور چیزها را در بین
  24 تیر 1397
  268

  6. مین زار دل

6. مین زار دل     6. مین زار دل بعد از مدتی کار کردن در میدان مین احساس کرد که باید دقیقه-ای استراحت کند. کنار نوار مین ها نشست و به یاد این جمله افتاد: «تخریب چی، باید قبل از خنثی کردن مین های دشمن، مین های درون خود را خنثی کند» با خود فکر کرد در دلم مین زاری است پر از مین های خطرناک؛ مین ریا، مین عجب، مین غرور، مین کبر و .... باید اینها را از بین ببرد، باید اینها را خنثی کرد.... ناگهان فکری در ذهنش جرقه زد: نماز شب .... تصمیم خود را گرفت بعد از آن وعده او با خدای خودش، هر نیمه شب در پشت سنگر در تاریکی و سکوت ....  
  24 تیر 1397
  211

  خاطرات آزاده دلاور تخریبچی سعید نفر ( قسمت سیزدهم)

خاطرات آزاده دلاور تخریبچی سعید نفر ( قسمت سیزدهم)   فصل11 بحث سیاسی ممنوع در یکی از روزها که در آسایشگاه 8 بودیم و تازه گچ پایم را باز کرده بودم و با عصا راه می رفتم ‚ به همراه یکی از دوستان و بچه محل هایم بنام احمد ابو طالبی که او هم بچه نازی آباد بود از محوطه بیرون وارد آسایشگاه 8 شدم و دیدم که یک درجه دار عراقی به نام سبحان و2 سرباز دیگر به نامهای احمد سوزنی و مصطفی گربه که از بدجنس ترین سربازان اردوگاه بودند با یکی از بچه های کم سن مشهد بنام عبدالرضا درحال بحث کردن می باشند و تعدادی ازبچه ها هم دورشان حلقه زده و شاهد این مناظره هستند.من از روی کنجکاوی نزدیک رفتم و متوجه شدم که بحث در
  10 تیر 1397
  217

  5. مین گمشده

5. مین گمشده      5. مین گمشده هر چقدر که دور و بر مین ضد تانک را سیخک زد از یکی از مین-های محافظ، خبری نبود که می ترسید این مین گمشده آخر کار دست یکی بدهد. آنقدر زمین را سیخک زد و زیرو رو کرد تا عاقبت نوک سرنیزه اش به آن برخورد کرد. خنده ای روی لب تخریب چی نشست.    برگرفته از کتاب " ازدحام انفجار " نوشته تخریبچی دلاور  آقای دکتر احمد مومنی راد عضو هیات علمی دانشگاه تهران
  10 تیر 1397
  238

  خاطرات آزاده دلاور تخریبچی سعید نفر ( قسمت دوازدهم)

خاطرات آزاده دلاور تخریبچی سعید نفر ( قسمت دوازدهم)   فصل 10 آسایشگاه 8 در خصوص آسایشگاه 8 یا همان آسایشگاه مجروحین که ما در آن بودیم هر روز صبح  پس از آمار دو نفر از اسرای عزیز و فداکار به نامهای ابطحی و اسماعیلی که از بچه های نجف آباد بودند به آسایشگاه ما می آمدند و زحمت کارهای ما را از قبیل شستن لباسها ‚تراشیدن سر و صورت و مرتب کردن جاها و حتی زحمت تخلیه قوطی حاوی مدفوع مجروحین را با کمال تواضع و خلوص نیت می کشیدند به همین خاطر هیچکدام از ما مجروحین آسایشگاه 8 تا آخر عمر زحمات این دو برادر عزیز را از یاد نمی بریم چرا که بعضی از مواقع  این دو بخاطر کمک به ما ‚ مورد ضرب وشتم
  6 تیر 1397
  210

  ویژه نامه ها

  لینک دوستان

  نظرسنجی

نظرشما در موردمحتوا و قالب بندی سایت معبر نور چیست؟


  اوقات شرعی

  یاد یاران