» » 23. والمری عمل نکرده

  23. والمری عمل نکرده

23. والمری عمل نکرده

 

23. والمری عمل نکرده

از صبح زود توی میدان بود، تقریباً داشت یک ردیف تکمیل می­شد، با احتیاط همه را خنثی کرده بود. خسته شده بود. بعد از چند از لحظه­ای استراحت کرد و دوباره شروع کرد. ضامن والمری دستش خورده بود. با سرنیزه آهسته زمین را سیخک می­زد. یکباره احساس کرد چیزی زیر پایش لغرید. در یک لحظه زمین جلوی چشمهایش تیره تار و شد. سپس صدایی شنید و مقداری به هوا پرتاب شد. یک متر آن طرف­تر بر زمین افتاد. عرق سردی بر پیشانی­اش نشسته بود. بهت و اضطراب تمام وجودش را پر کرده بود. با ناباوری نگاهی به اطراف کرد. داشت چشمانش از حدقه درمی­آمد. والمری عمل نکرده زیر هرم آفتاب می­­درخشید.

 


 برگرفته از کتاب " ازدحام انفجار " نوشته تخریبچی دلاور 
آقای دکتر احمد مومنی راد عضو هیات علمی دانشگاه تهران
  9 اردیبهشت 1398
  90

  ویژه نامه ها

  لینک دوستان

  نظرسنجی

نظرشما در موردمحتوا و قالب بندی سایت معبر نور چیست؟


  اوقات شرعی

  یاد یاران