» » خاطرات آزاده دلاور تخریبچی سعید نفر ( قسمت بیست و یکم) فصل 19 هیئت سازمان ملل

  خاطرات آزاده دلاور تخریبچی سعید نفر ( قسمت بیست و یکم) فصل 19 هیئت سازمان ملل

 خاطرات آزاده دلاور تخریبچی سعید نفر ( قسمت بیست و یکم) فصل 19 هیئت سازمان ملل

 

فصل 19

هیئت سازمان ملل
نزدیک  6 ماهی از آغاز اسارت ما می گذشت و هیچ خبری از هیئت صلیب سرخ جهانی نبودعراقیها هم از این فرصت استفاده کرده و با شدت هر چه تمامتر اقدام به ضرب و شتم و شکنجه اسرا می کردند. چرا که در این موقعیت هر بلایی هم که بر سر هریک از اسرا می آمد به دلیل بی اطلاع بودن صلیب سرخ از وجود ما و به تبع آن عدم وجود هیچگونه آماری از ما آب از آب تکان نمی خورد و دولت عراق هیچگونه مسئولیتی بر عهده اش نبود. و اما بشنوید از آن طرف یعنی ایران که بعد از آزادی مطلع شدم که در آن ایام بخاطر موقعیت خاص منطقه و شرایط عملیات آن شب ‚ مسئولین لشکر 7 ولیعصر  ‚ بنده را بعلاوه دیگر همرزمانم که در آن محور عملیاتی حضور داشتیم بنام های علی قبله ای ، جلیل علیقلی ، مهدی محمدی شاهد و آزادی طهرانی شهید اعلام کرده بودند و در منطقه برای من و دیگر شهیدان مراسم بزرگداشتی برگزار و پلاکاردی با همین مضمون بر روی خاکریز نصب کرده بودند. 
 

 خاطرات آزاده دلاور تخریبچی سعید نفر ( قسمت بیست و یکم) فصل 19 هیئت سازمان ملل

 

                                      
به تبع این موضوع خبر شهید شدنم ازطریق بنیاد شهید به خانواده من اعلام شده بود.  با این خبراوضاع خانواده نیز به هم پیچیده بود بطوریکه مادرم از شدت غصه و ناراحتی دچار بیماری اعصاب شده بود و به قول خودش هر روز مشت مشت قرص اعصاب میخورده که متاسفانه این مشکل اعصاب هنوز که هنوز است پس از گذشت26 سال همچنان او را رنج میدهد و یا پدر مرحومم که در آن زمان از شدت غصه یک چشمش خون بود و چشم دیگرش اشک و یا دیگر اعضای خانواده ام. خلاصه این را میخواهم خدمت شما بگویم که وضعیت خانواده من نیز دست کمی از وضعیت خودم در عراق نداشت و بغرنج شده بود. به این ترتیب بنده شهید مفقود الاثری شده بودم که البته تا چند ماه ، از آنجا که همه تصور می کردند که من در آن شب عملیات به شهادت رسیده ام و پیکرم در آنجا مانده است در بنیاد شهید پرونده ای برایم تشکیل داده بودند، چند باری هم برادر بزرگترم نادر به همراه دوست و همرزمم مهدی محمدی شاهد که در آن عملیات مجروح شده بود و از آن جمع فقط مهدی بود که زنده مانده بود به منظور یافتن خبرهای بیشتر از آخرین وضعیت من در منطقه عملیاتی حضور یافتند این موضوع انگیزه ای برای خانواده من شده بود  و آنها نیز امیدوار شده بودند  تا شاید به همین صورت خبر قطعی از من به دستشان برسد. لذا این دو نفر جهت جلو رفتن و آوردن جنازه من اعلام آمادگی کرده بودند اما بعلت در تیر رس بودن آن منطقه از سوی دشمن و احتمال تله شدن مواد منفجره در زیر اجساد احتمالی ما از سوی عراقیها ‚ مسئولین از اینکار ایشان ممانعت کرده و به برادرم اجازه انجام چنین کاری را نداده بودند. برادرم نادر حتی در یکی از عملیاتهای شناسایی برای یافتن من مجروح نیز شده بود اما تلاشش برای روشن نمودن وضعیت من بی نتیجه بود تا اینکه بعد از گذشت چند ماه نیروهای خودی موفق به عقب آوردن و شناسایی شهدای آن محور شده بودند و تازه آن زمان مشخص شد که من شهید نشده ام اما به دلیل بی خبری از وضعیتم یک رزمنده مفقودالاثر به حساب می آمدم  در این مدت یعنی تا زمانی که من اولین نامه ام را توانستم از طریق صلیب سرخ به ایران بفرستم و خبر زنده بودن و اسارتم را به خانواده ام بدهم از خواهرعزیزم گرفته تا برادرانم ناصر و نادر درخلال این مدت کارشان سر زدن به بیمارستانها و معراج شهدا شده بود تا شاید اثر و نشانه ای از من بیابند و بالطبع زندگی روزمره شان تحت تاثیر این جریانات به هم ریخته بود.نزدیک به 6 ماه از زمان اسارت ما می گذشت و به دلیل اینکه آمار رسمی از ما در دست هیچ مرجع بین المللی از جمله صلیب سرخ جهانی نبود لذا دشمن با وحشیانه ترین روشهای شکنجه سعی در ایجاد رعب و وحشت در بین اسرا و ذره چشم گرفتن دست به انجام بازجویی های سخت و خشن جهت شناسایی فرماندهان و روحانیون موجود در اردوگاه زده بود. در آن روزها بنابر شکایت هر دو کشور ایران و عراق در سازمان ملل متحد مبنی بر رفتار بد کشور مقابل با اسرا مقرر شد که هیئتی از سوی سازمان ملل برای بررسی این موضوع به اردوگاههای اسرای هر دو کشور سر بزند.یکی دو روز قبل از آمدن این هیئت فرمانده اردوگاه که دستپاچه شده بود در جلسه ای به مسئولین آسایشگاهها پیشنهاد داده و گفته بودند:ما می تونیم مسایل را بین خودمون حل کنیم و نیازی نیست شما از ما به این هیئت که یک سازمان خارجی هست شکایت کنید. اگه به حرف ما گوش کنید قول میدیم که اشکالات رو برطرف کنیم.اما از آنجایی که ما می دانستیم این حرفها وعده های پوچی بیش نیست تصمیم بر آن شد که حقیقت را به هیئت سازمان ملل بگوییم .بلاخره روز موعود فرا رسید و هیئت سازمان ملل متحد متشکل از یک نفر ژنرال بازنشسته ، یک دکتر ، یک نفر مترجم افغانی و نیز یک نفر دیگر که سیاه پوست بود و ادعا می کرد که در جنگ جهانی دوم مدتی اسیر بوده وارد اردوگاه ما شدند.آنها در ابتدا از عراقیها خواستند که اردوگاه را ترک کنند تا آنها بتوانند راحتتر با اسرا ملاقات کنند. سپس به بازدید از آشپزخانه دستشویی ها ، آسایشگاهها و جاهای دیگر پرداخته و بعد از آن در صحبت با تعدادی از اسرا در مورد نحوه برخورد و رفتار عراقیها با اسرا سوال و پرس و جو کردند که در آن فرصت اندک بچه ها از شکنجه ها و ضرب و شتم و عراقیها با شواهد مستدل و نشان دادن آثار شکنجه بر روی بدن تعدادی از اسرا گزارش دادند. بعد از اینکه هیئت از اردوگاههای دیگر در عراق بازدید کرد به ایران رفته و از اردوگاههای اسرای عراقی نیز بازدید کرده بود.بعد از مدتی این هیئت بین المللی در گزارش خود تصریح کرده بود که رفتار عراقیها با اسرای ایرانی خوب و مطلوب نبوده و از وجود شکنجه در اردوگاههای اسیران ایرانی و عدم رعایت کنوانسیون ژنو و حقوق اسرا خبر داده بود. البته ابتدا رسانه های عراقی سعی در مخفی کردن این خبر کردند اما در آخر مجبور به اقرار و پذیرش این رای هیئت سازمان ملل شدند و طارق عزیز وزیر امور خارجه عراق در مصاحبه ای با بیان اینکه علت رفتار نامناسب عراقیها با اسرای ایرانی عدم تجربه می باشد سعی در توجیه این موضوع کرد.اما با تمام این موارد ، گزارش هیئت سازمان ملل تا حدی موجب کاهش شکنجه در اردوگاهها گردید.

  16 مهر 1397
  221

  ویژه نامه ها

  لینک دوستان

  نظرسنجی

نظرشما در موردمحتوا و قالب بندی سایت معبر نور چیست؟


  اوقات شرعی

  یاد یاران