» » مراسم سالگرد شهید امیر اسدی

  مراسم سالگرد شهید امیر اسدی

 



 

با سلام 

به اطلاع می رساند مراسم سالگرد شهید امیر اسدی در تاریخ 1394/2/10 روز پنج شنبه در شهر گنبد به همت خانواده معظم ایشان برگزار می شوند از کلیه تخریبچیان دفاع مقدس دعوت بعمل می آید جهت پاسداشت رشادتها و دلاور مردیهای این اسطوره تخریب دفاع مقدس در این مراسم حضور به هم رسانند لازم به ذکر است مجمع پیشکسوتان و رهروان  شهدای تخریبچی تسهیلاتی جهت حضور برادران در این مراسم تهیه دیده است ساعت حرکت انشاء الله روز چهار شنبه 1394/2/9 عصر می باشد متقاضیان شرکت در این مراسم با برادر ناصر قاسمی تماس حاصل نمایند . 09121082896 ناصر قاسمی


مجمع پیشکسوتان و رهروان  شهدای تخریبچی 
  1 اردیبهشت 1394
  2 355

جامانده ق ش میگه: 4 اردیبهشت 1394 13:11

بنام خدای شهیدان
انشالله اگر خدا توفیق دهد حتما شرکت میکنم و از تخریب چیان عزیز خواهش میکنم که شما هم شرکت کنید
شهدا شرمنده ایم

جامانده ق ش میگه: 11 اردیبهشت 1394 23:06

با سلم و درود بر ارواح طیبه شهدا
با تمام تلاشی که کردم تا بتونم دوستان انجمن پیشکسوتان و اردوگاه تخریب رو برای مراسم سالگرد شهید امیر اسدی به گنبد ببرم سنگ اندازی های زیادی شد و هر کسی بهونه ای آورد و همه فقط اولش خیلی مصمم گفتند ما هستیم اما پای کار که رسید یکی یکی جا زدن و گفتن ما قبل از مانور 31 اردیبهشت بندر گز سری هم به خانواده شهید میزنیم.
دوستانیکه قول ماشین و پول دادن بنابه دلایلی جا زدن اما بازم گلی به جمال ناصر قاسمی مرد خستگی ن

اما منکه نا امید شده بودم برای سفر گنبد و خیلی ناراحت بودم و واقعا گریه ام گرفت و با بغض خوابیدم تا دم صبح موقع نماز تو عالم خواب شهید امیر اسدی رو دیدم و با خوشحالی دستش باز کرد و منم بغلم باز کردم پرید تو بغلم و منو بوسید و حمید برای چی ناراحتی!اصلا نگران نباش تو کار یی که میدونی درسته انجام بده و به کسی نگاه نکن و منتظر نتیجه اش نباش و اونجایی که باید حساب بشه میشه و با شک خوشحالی از خواب بیدار شدم و بعد از نماز بلند شدم و به خانواده گفتم من رفتم و اینم بگم خانواده هم که دیده بودن من خیلی ناراحتم همینو گفتن شما پاشید برید و به کسی کاریی نداشته باشید.
اینم پیام شهید امیر اسدی بود که در عالم خواب بمن داد ....

اما از بقیه ماجرا تو اتوبوس نشستم و تنهایی راه افتادم ،خواب بودم که عباس عباس یار همشگی و وفادار خودم زنگ زد و گفت حمید کجایی بهش گفتم من دارم تنهایی میرم گنبد، البته ایشون قبلا قول داده بود که میاد اما وقتی شنید پیشکسوتان برنامه رو تغییر دادند ایشونم کمی شل شده بود تا اینکه بهش گفتم عباس دیشب امیر اومد بخوابم و بعد اینو عباس برام تعریف کرد که حمید تا اینو گفتی دلم لرزید و سر پروژه بود و به مهندس گفتم من رفتم گنبد و نزدیکی ساعت دوازده بود گاز ماشینو گرفتم و اومدم طرف گنبد و من تو امامزاده مزار شهید اسدی بودم که زنگ زد حمید کجایی آدرس بده، گفتم کجایی گفت دارم میرسم گنبد، از خوشحال داشتم بال در می آوردم،آخه بهش گفتم عباس پاشو بیا تو مراسم خاطره بگو و اما اومدم تو امامزاده دیدم به به گلی به گوشه جمال حاج ناصر عجمی با چند نفر از بچه های شهدای اردوگاه اومده بودند و حاج آقا باقریان هم با اون حالش خودشونو رسونده بودن و بعد از مزار شهید رفتیم سر مزار اثارگر تخریب حاج آقا محزونی و فرزندش که بر اثر تصادف فوت کرده و همون لحظ مراسم شب هفتشان بود.

بعد رفتیم سر مزار شهید ریاضی که مادر شهید رو زیارت کردیم و ایشونم خیلی خوشحال شدن که همرزم فرزند شهیدشون رو دیدن و برای ما دعا کردند.
اما حاج آقا باقریان برادرشون مسئول امامزاده بودن و ما رو بردند دفتر و بعد از پذیرایی نبات تبرک حرم بما دادن.
اما از مراسم در منزل شهید بگم که با استقبال گرم خانواده شهید و دو داماد عزیز امیر و محمد فرزند امیر و دختران امیر و مراسم شروع شد و روحانی که سال قبل هم سخنرانی خیلی خوبی کرده بود آنشب هم صحبت هایی بسیار خوبی انجام دادند و بعد از مداح خوب هیاتشان با آن نوای گرمشان روضه و زیارت عاشورا را شروع کردن و من حس کردم حال عجیبی مجلس رو گرفته و قطعا شهید در مجلس خودش حاضر بود و بعد از جلسه به عباس گفتم پاشو برو خاطره ای بگو که حاج عباسم بلند شد و رفت میکرفون رو گرفت و جریان خوابیکه از حاج عبدالله نوریان دیده بود و رو خیلی قشنگ تعریف کرد و روی به نوجوانها جلسه کرد و از نماز اول وقتی که شهید نوریان همیشه سفارش میکرد

جامانده میگه: 11 اردیبهشت 1394 23:38

جامانده ق ش: برای بچه ها گفت و مسئله توجه به دوستی و فرمانبری از ولایت رو که مورد تاکید شهید بود رو گفتند و جلسه رو تحت تاثیر حرفهای خودشون قرار دادند.
منم گفتم حاج عباس دمت گرم که هم اومدی و هم صحبت کردی! حاج عباس میگفت حمید جریان خواب که گفتی اصلا انگار برق منو گرفت و راه افتادم و اومدم. اما من تمام حرفم اینه که برای شهدا و خانواده شهدا احترام قائل بشیم و برای مراسم شهدا وقت و مایه بزاریم ببخشید دنبال عنوان و درجه و نبست اونها نباشیم
من پیش خودم حس کرد شهید امیر اسدی خیلی غریبه و با اینکه بعد از جنگ تو پاکسازی ها شهید شده و امسال هشتمین سالگردش بوده و با تمام بزرگی امیر و خدمت های چشمگیر و بزرگی که در تخریب داشته هنوز نتونستیم مراسم و یادواره ای در خور شانش بگیریم.

من در جلسه پیشکسوتان حرف هامو زدم و تو اون لحظه جلسه تحت تاثیر قرار گرفت اما در عمل دیدم نه بابا خبری نیست و حاج ناصر قاسمی هم دستش درد نکنه تلاش خودشون و کمکشون رو بما کردند اما نتونستیم با جمع بیشتری در مراسم شهید شرکت کنیم.
مثلا من یادواره شهید سید حمیدرضا رضازاده رو می بینم چقدر براش کار کردند و مایه گذاشتن اما در مقابل برای شهید اسدی کاری نکردن و اما شهید اسدی کارهای بسیار بزرگی در تخریب داشت و بعد از جنگ این همت رو داشت تا چهار فرزندش رو بزاره و احساس مسئولیت کنه و بعنوان یک نیرو بره برای پاکسازی میره منطقه آلوده مین. در صورتیکه میتونست ایشونم شرکت راه بندازه و با انگیزه مالی و اقتصادی وارد اینکار بشه.
اینها همه چیزی است دل منو شکانده و همیشه برای غریبی امیر گریه میکنم. دوستان عزیز تخریب هم ازشون عذرخواهی میکنم اگر تذکرم رو گاهی خیلی تند بیان میکنم چون فکر میکنم کاری که ما میکنیم مورد نظر و خوشحالی شهدا نیست و بیشتر فقط جنبه تبلیغاتی و مطرح شدن،وقتیکه عکس های زنده ها رو میزنیم رو کتاب ورود ممنوع تخریب چیان و عکس از شهید نیست بقیشو باید بفهمیم.
شهدا شرمنده ایم

  ویژه نامه ها

  لینک دوستان

  نظرسنجی

نظرشما در موردمحتوا و قالب بندی سایت معبر نور چیست؟


  اوقات شرعی

  یاد یاران