» » روایت تخریبچی دلاور مصطفی شهریاری از شهید غلامرضا کرامت نوری قسمت 7

  روایت تخریبچی دلاور مصطفی شهریاری از شهید غلامرضا کرامت نوری قسمت 7

روایت تخریبچی دلاور مصطفی شهریاری از شهید غلامرضا کرامت نوری قسمت 3
 

تاثیرعجیب انس با قرآن

تحول روحی حیدر از قرائت قرآن و انس با کلام خدا است البته تنها حاج حیدرنبود غالب افراد مسن روستا مسلط به روخوانی قرآن بوده و هستند حاج جمال بناری حاج حسین اسماعیلی حاج حسن اسماعیلی سید حسین موسوی حاج حیدر کرامت ( پدر شهید )- نامدار نگهبان مرحوم عباس بنافی. .............................هنگام قرائت قرآن از دقت  وتسلط فوق العاده برخورداربودند.

واقعاً با قرآن مأنوس بودند بدون اینکه کلمات قرآن را ببینند ، اگر صفحه ای از قرآن را اندکی با اشکال تلاوت .می کردی می فهمیدند وتذکرمی دادند.افراد محل از قدیم الایام دارای چهره های قرآنی برجسته ای بودند. پیرامون زندگی پدر شهید کرامت بررسی های فراوانی کردم ، او شخصیتی معنوی و متدین در روستا و حتی منطقه بوده است.

می خواستم رمز تکامل روحی او را بدانم ، با علی اقتداری که ارتباط خانوادگی نزدیکی با اوداشت در رابطه با معرفی شهید کرامت و خانواده وی مصاحبه ای مفصل کردم.

هدیه نفیس

ایشان در رابطه با حاج حیدر چنین گفت: با برادرش به نوبت پی گله می رفت ، روزی به پدربزرگم حاج عوض اقتداری مراجعه کرد و از او درخواست یک جلد قرآن نمود ، مرحوم که خود از علاقه مندان به قرآن بود یک جلد قرآن به ایشان هدیه داد ، من از حاجی پرسیدم شما که در منزل قرآن دارید این را برای کجا می بری؟ گفت: قرآن خودم کهنه شده و قابل جابه جایی نیست می خواهم هنگامی که پی گوسفندان هستم قرآن بخوانم مدتی گذشت بعد از غروب یکی از روزها که گله ها به خانه برگشته بودند به منزل حاج حیدر رفتم با صحنه ای عجیب مواجه شدم ، حاج حیدر را دیدم که باطمانینه  در حال قرائت قرآن شده انگار اطرافیانش را نمی بیند ، حالت خاصی به او دست داده بود آیات قرآن را می خواند و گریه می کرد هرروز که می گذشت بیشتر با قرآن مأنوس می شدتا آنجا که تحولی شگرف در او ایجاد شد ، رفتار و کردارش با قبل متفاوت شده بود [1].

معنی اشک

محمد بناری: حیدر حالات خاصی پیدا کرده بود. وقتی آیات قرآن را می خواند اشک از چشمهای او جاری می شد.من معنی اشک هارا نمی فهمیدم از گوشه وکنار حرف هایش فهمیدم اینها از انس با قرآن است من هم می خواستم عاشق ومانوس با قرآن بشوم

از او پرسیدم کدام قسمت از آیات شروع و آغاز انس و دلبستگی شما به قران شده؟ گفت: آن بخش از کلام خدا که داستان حضرت موسی را بیان می کند. [2] 

بی قرار

سال های 50-49 حاج حیدر دلباخته سفر حج شده بود خیلی زود مقدمات تشرف را آماده کرد. بیقرار سفر معنوی شده بود. بیش از آن تحمل فراق کعبه آمال را نداشت. از بستگان و دوستان و همسایگان حلالیت طلبید خداحافظی کرد و راه پر مرارت آن ایام را در پیش گرفت. راهی که برای عاشقان درگاهش سختی ها آسان می شود. 

خدیجه: حاج حیدر به مکه رفت. نه تنها خانواده بلکه تمام اهالی روستا و حتی بستگان از روستا و شهر خوشحال بودند به ما سر می زدند. آماده همکاری بودند. جنب و جوش فوق العاده ای در روستا ایجاد شده بود. برای برگزاری مراسم استقبال از ایشان به ما سرکشی می کردند.هنگام بازگشت مراسم گرم ومعنوی باصفایی همراه با چاوشی خوانی دلنشین وبیاد ماندنی برگزار شد [3]  

 حاج جمال بناری [4] : حاج حیدر بین مردم محبوبیت داشت. روز حرکتش حدود 6 کیلومتر از بنار سلیمانی تا کنار پل کلل [5] با پای پیاده او را بدرقه کردیم. واز آنجابرای عزیمت به مکه راهی شیراز شد

حادثه

چند ماهی از بازگشت حاجی از سفر مکه گذشته بود که در سعد آباد برای پدربزرگم حادثه ای اتفاق افتاد. او در حال ردیف کردن ثمرنخیلاتش بود که به طرز خطرناکی در پروند[6] گیر افتاد. اگر برادرش علی به او کمک نمی کرد کارش تمام بود. پس از این حادثه همه نخیلات در سعدآباد و حتی بنار سلیمانی را فروخت و به برازجان مهاجرت کرده و با خرید ماشین سنگین تغییر شغل داد و می گفت من برای بچه هایم نگرانم. نخل ها قد کشیده و ارتفاعشان زیاد است و خطرناک شده اند.

وقتی بچه هایم بالای نخل ها با آن ارتفاع می روند به شدت مضطرب هستم تا به پایین برگردند. مخصوصاً که خودش در آن حادثه مرگ را با چشم خودش دیده بود.

اوایل دهه 50 خانواده دایی غلامرضا به برازجان نقل مکان نمودند و پاتوق خوبی شده برای غلامرضا با پسر دایی هایش مخصوصاً اکبر که خیلی با او عیاق بود مرتب به آنها سر می زد. همان سال علی پسر بزرگ داییش در شرکت های خارجی که در بوشهر فعال  و مشغول تأسیسات ساختمانی و ایجاد پایگاه های نظامی بودند.کار می کرد قریب 2 سالی هم غلامرضا با علی به کارگری در شرکت های آلمانی مشغول بود [7] 

حیدر. آدم پر جنب و جوشی بود. علاوه بر کشاورزی و پرورش و نگهداری و آبیاری نخیلات و حتی دامداری، فروشگاه کوچک داروی گیاهی در منزل دایر کرده بود. تمام تلاشش این بود نانی که توی سفره برای خانواده می گذاردحلال باشد. مطبخی کوچک ویک اتاق اندرونی و اتاقی هم برای مهمانی درب حیاط داشت. فقرا و نیازمندان را مهمان می کرد. خیّری دست و دلباز که بیش از دیگران اهل انفاق و کمک به مردم بود. سال های اولیه دهه 50 غلامرضا می رفت پی مندال[8] . مثل پدر به قرائت قرآن علاقه خاصی داشت.

جمال بناری می گوید: حاج حیدر علیرغم اینکه درآمد خوبی داشت امامثل فقرا زندگی می کرد. اهل کرامت و بخشش بود. نمی شد که سائلی ازدرخانه او دست خالی برگردد.




 [1]- اکبر اقتداری پسر دایی  شهید کرامت

[2]- محمد بناری

[3]- خدیجه اقتداری دختر مرحوم عوض اقتداری عمه علی واکبر اقتداری ومادرسردار شهید غلامرضا کرامت می باشد

[4]- جمال بناری ازهمسایگان ودوستان خانوادگی شهیدکرامت است وی ازرزمندگان وقاریان قرآن روستای بنار سلیمانی می باشداین علی رغم اینکه در دوران دفاع مقدس بیش از 40 سال داشت با الگوگیری از حبیب ابن مظاهرها پابه پای رزمندگان به دفاع از میهن عزیز اسلامی مشغول بودشهید کرامت به اولقب حبیب ابن مظاهر داده بود

 [5]-پل کلل  پلی است که بر روی رودخانه شاهپوردرحد فاصل جاده ی برازجان به گناوه درفاصله یک کیلومتری شهر آب پخش قرار دارد.ودرسالهای اخیر که مسیررفت وبرگشت جاده متفاوت گردیده پل جدیدی موازی با پل سابق ساخته شده است.

 [6]-وسیله ای برای رفتن بربالای تنه ی درختان نخل  و ردیف کردن ثمره وچیدن خارک وخرمای نخل  که به زبان محلی به آن پروند گفته می شود نوع قدیمی آن از لیف نخل ساخته می شد ونوع جدید آن از طناب ساخته می شوداین وسیله جزء صنایع دستی مردم جنوب محسوب می شود ضمنا نوع ابتکاری آن هم تولید شده است .

 [7]- علی اقتداری

[8]- مندال: به گله بزغاله و بره ها به زبان محلی مندال می گویند.

 
 برگرفته از کتاب قهرمان قله دیدگاه نوشته تخریبچی دلاور دفاع مقدس مصطفی شهریاری
  23 آبان 1400
  30

  ویژه نامه ها

  لینک دوستان

  نظرسنجی

نظرشما در موردمحتوا و قالب بندی سایت معبر نور چیست؟


  اوقات شرعی

  یاد یاران