» » روایت تخریبچی دلاور مصطفی شهریاری از شهید غلامرضا کرامت نوری قسمت 2

  روایت تخریبچی دلاور مصطفی شهریاری از شهید غلامرضا کرامت نوری قسمت 2

آغاز انتشار تدریجی کتاب قهرمان قله دیدگاه نوشته تخریبچی دلاور مصطفی شهریاری
 
خواستگاری 
از روز اول معرفی تا خواستگاری و عقد و عروسی من با حیدر کمتر از 20 روز شدعاقدآقا میرزا انصاری ساکن شبانکاره بود. مراسم عروسی ما ساده و کم هزینه برگزار شد. بستگان نزدیک و دوستان حاج حیدر و مردم با سخاوت روستا بودند، مردم با سخاوت بودند. وهر کسی که دعوت می شد، چند برابر پذیرایی که از او می شد، هدیه می آورد. درسفرهای زیارتی مانند  حج ،کربلا،مشهدومراسم های عروسی وحتی عزا همه مردم روستا حضور داشتند. ودر غم وشادی همدل بودند.

سال 1340 بود که من به منزل جدید آمدم تا در کنار مردی پر تلاش و مومن، خانواده ای با صفا و صمیمی تشکیل گردد. شیرینی روزهای اول ازدواج و ماه عسل با رفتن حیدر به خدمت زیر پرچم تمام شد. همدم من غلامرضا بود که تنها دو ماه از بارداریم می گذشت. باید به آن شرایط عادت می کردم. خانواده کرامت وقتی متوجه موضوع بارداری من شدند، مراقبت های خاص دوران بارداری را رعایت می کردند. اگر من در امور خانه داری مشغول کاری می شدم آنها مانع می شدند بعضی وقت ها بی احتیاطی می کردم چوقه  پر از علف کول می کردم ومی آوردم برای حیوانات . این دوران با همه سختی و مشکلات، خوشی و ناخوشی های آن با محبت و دلسوزی خانواده کرامت به خوبی سپری شد و البته خدا جور دیگری هم به من عنایت کرد. مدت کوتاهی پس از عروسیم و اعزام حیدر به سربازی پدربزرگم قطعه ای زمین کشاورزی در روستای محل سکونت جدیدم خرید و آنجا مشغول کشاورزی شدند.برادرم علی و برادرزاده ام مجبور بودند برای آبیاری و پرورش آن ها به روستای بنار سلیمانی مهاجرت کنند. یک باب منزل مسکونی خرید و با خانواده نقل مکان کردند. با این حال مشکل تردد من از بنارسلیمانی به سعدآباد و دیدارم با خانواده پدری حل شد. 
 
 
برگرفته از کتاب قهرمان قله دیدگاه نوشته تخریبچی دلاور دفاع مقدس مصطفی شهریاری
  21 مرداد 1400
  393

  ویژه نامه ها

  لینک دوستان

  نظرسنجی

نظرشما در موردمحتوا و قالب بندی سایت معبر نور چیست؟


  اوقات شرعی

  یاد یاران