يادنامه‌ي شهدای تخریب‌چی ارتش ، کتاب کد 121 به روایت گری جانباز و تخریبچی دلاور دفاع مقدس جناب سرهنگ شاپور شیردل (5)

يادنامه‌ي شهدای تخریب‌چی ارتش ، کتاب کد 121 به روایت گری جانباز و تخریبچی دلاور دفاع مقدس جناب سرهنگ شاپور شیردل (5)    اولین عملیات   عراق تا 15 کیلومتری اهواز (دب‌حردان- نورد[1]) رسید که رزمندگان تیپ یک لشکر92 زرهی سریعاً خاکریز زده وهمان‌جا شروع به دفاع کردند و جلوی پیشرفت عراق به داخل شهر را گرفتند.  به‌خاطر حضور ارتش، عراق قادر به انجام ادامه عملیات نبود. ولی از سمت سوسنگرد و کرخه داشت پیشروی می‌کرد. تیپ 2 از لشکر92 زرهی جانانه مقابل نیروهای عراق ایستادگی کرد تا بیشتر از این پیشروی نکند. هم ایران و هم عراق یک‌ماه بصورت پدافندی می‌جنگیدند تا این‌که لشکر21حمزه ارتش که به دستور شهید صیاد شیرازی به غرب کشور برای سرکوبی منافقین و کوموله
  18 آذر 1398
  56

  40. فرمول تخریب پل

40. فرمول تخریب پل   40. فرمول تخریب پل شبی ظلمانی است از آنها هیچ خبری نیست، کم کم سردی هوا گزنده می­شود. چاره­ ای نیست باید ساعتی دیگر منتظر بماند...... بیصبرانه منتظر است دائم تکرار می­کند: N = W  : 1/5  به هیچ چیز جز انجام مأموریت فکر نمی­کند باید هر طور شده کار را تمام کند. این مأموریت او بسیار اهمیت دارد. دائم در ذهن خود تکرار می­کند حالا دیگر خوب میداند فرمول تخریب و انهدام پل را.       برگرفته از کتاب " ازدحام انفجار " نوشته تخریبچی دلاور  آقای دکتر احمد مومنی راد عضو هیات علمی دانشگاه
  18 آذر 1398
  44

  وصیت نامه شهید محمد علی آذری فرمانده تخریب لشکر قدس

وصیت نامه شهید محمد علی آذری فرمانده تخریب لشکر قدس   وصیت نامه شهید محمد علی آذری فرمانده تخریب لشکر قدس برترین و والاترین وسیله‌ی توسل به خدای سبحان، ایمان قلبی به خداوند و پیامبرش و نبرد در راه اوست. زیرا که جهاد سبب سر بلندی نام اوست.(نهج البلاغه: خطبه 109 ) با درود فراوان به رهبرکبیر انقلاب اسلامی ایران و بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی عزیزترین عزیزان قلب ملت ایران، خمینی، بت شکن و با درود به شهدای گلگون که با ایثار خون خود نظام طاغوتی و استکبار شاهنشاهی که بر پایه کفر و شرک و بت‌پرستی استوار بود به رهبری پیامبرگونه امام‌خمینی(ره) توانستند ویران نمایند. حال مزدور دیگری از
  18 آذر 1398
  27

  يادنامه‌ي شهدای تخریب‌چی ارتش ، کتاب کد 121 به روایت گری جانباز و تخریبچی دلاور دفاع مقدس جناب سرهنگ شاپور شیردل (4)

يادنامه‌ي شهدای تخریب‌چی ارتش ، کتاب کد 121 به روایت گری جانباز و تخریبچی دلاور دفاع مقدس جناب سرهنگ شاپور شیردل (4)   چمران   دشمن خیلی از مناطق و سرزمین‌های ایران را اشغال کرده بود ولی بنی‌صدر رئیس جمهور وقت و  فرمانده کل قوا هنوز دستور مقابله و دفاع را صادر نکرده بود. ارتش و ژاندارمری گیج و کلافه بودند نمی‌دانستند چکار کنند. ولی برای باز پس‌گیری خاک‌شان لحظه‌شماری می‌کردند. البته این‌گونه هم نبود که کاری از پیش نبرند، بلکه برابر مدارک موجود وشهدایی که در آن تاریخ‌ها تقدیم کردند با صلاح دید فرمانده‌هان حرکت‌هایی انجام می‌گرفت.  به همین دلیل چند نفری از فرماند‌هان ارتش از طرف بنی‌صدر تنبیه شدند که چرا بدون اجازه در منطقه، کاری صورت
  12 آذر 1398
  69

  39. میدان زخمی

39. میدان زخمی       39. میدان زخمی میدان مین دست خورده بود این یعنی مصیبت عظمی. فرمانده را کارد می­زدی خونش نمی­آمد بسیار عصبانی بود از گروهی که بدون هماهنگی رفته بودند برای کار در میدان مین و بعد با دادن اولین مجروح کار را نیمه کاره رها کرده و رفته بودند .حالا میدان شده بود یک میدان زخمی و دست خورده که کار پاکسازیش بسیار دشوار و خطرناک بود. وقتی به رسول فکر می­کنم که در «خرائب» پودر شد. وقتی به عمو حسین فکر می­کنم که در میدان­های مین اطراف هویزه به خون غلطید، زمانی به مسعود می­اندیشم که در والفجر مقدماتی در معبر به شهادت
  12 آذر 1398
  99

  روایت تخریبچی دلاور مسعود نورشرق از شهید محمد علی آذری در عملیات والفجر مقدماتی

روایت تخریبچی دلاور مسعود نورشرق از شهید محمد علی آذری در عملیات والفجر مقدماتی   پافشاری عملیات والفجر مقدماتی در 1361/11/17 آغاز شد. ما در شب دوم به عنوان نیروی پشتیبان وارد عملیات شدیم. قرار بود بعد از حمله نیروها ما وارد شویم و معبر را تعریض کنیم که دستور عقب‌نشینی صادر شد و تمامی نیروها برگشتند. فرمانده‌ی ما آن شب محمدعلی آذری بود. گفتیم: پس ما هم برگردیم عقب.  ایشان گفت: نه ما باید همین‌جا بایستیم. شاید فردا یا پس فردا دوباره دستور حمله صادر شود. پس ما باید زودتر معبر بزنیم و برویم تا راه را باز کنیم که هنگام عملیات به مشکل برخورد نکنیم. آن شب چند تیم شدیم. من و یکی از نیروهای مجاهدین عراقی و یک نفر هم
  12 آذر 1398
  56

  يادنامه‌ي شهدای تخریب‌چی ارتش ، کتاب کد 121 به روایت گری جانباز و تخریبچی دلاور دفاع مقدس جناب سرهنگ شاپور شیردل (3)

يادنامه‌ي شهدای تخریب‌چی ارتش ، کتاب کد 121 به روایت گری جانباز و تخریبچی دلاور دفاع مقدس جناب سرهنگ شاپور شیردل (3)     يادنامه‌ي شهدای تخریب‌چی ارتش ، کتاب کد 121 به روایت گری جانباز و تخریبچی دلاور دفاع مقدس جناب سرهنگ شاپور شیردل (3)     تکاوران هر روز حرف و حدیث تازه‌ای از جنگ به ما می‌رسید، مردم از آینده نامعلوم‌شان واهمه داشتند. روزها از پس هم می‌گذشت برابر اطلاعات واصله،  عراق درحال جابجائی درمناطق مهم مرزی بود.  به همین دلیل فرمانده لشکر92 با ژاندارمری که قبلاً حفاظت از مرزهای کشور را به عهده داشت هماهنگی‌کردند تا تعدادی نیرو از ارتش درآن‌جا مستقر شوند تا لحظه به لحظه خبرهای مناطق و حرکات عراق را به فرماندهی
  23 آبان 1398
  104

  38. ضامن مین

38. ضامن مین   38. ضامن مین ضامن­های مین کپسولی توی کیسه­ ای بود که تخریب­چی با خودش داشت. اگر این ضامن­ها نبود امکان خنثی کردن مین­ها وجود نداشت. اصولاً انفجار هر مین بر اثر ضربه ­ایست که با حرکت ماسوره  به چاشنی موجود در بین مواد منفجره وارد می­شود. کار ضامن این است مانع حرکت ماسوره می­شود. اگر ضامن نبود خنثی کردن کپسولی امکان نداشت پس زنده باد ضامن.        برگرفته از کتاب " ازدحام انفجار " نوشته تخریبچی دلاور  آقای دکتر احمد مومنی راد عضو هیات علمی دانشگاه تهران
  23 آبان 1398
  65

  اولین مین تایمری

اولین مین تایمری   اولین مین تایمری   در عملیات محرم که آبان‌ماه سال 61 رخ داد، در منطقه‌ی رباط با مینی مواجه شدم که تاکنون مشابه‌ا‌ش را در میدان‌های مین و دوره‌های آموزشی ندیده‌بودم. به همین دلیل این مین را به پایگاه بردم و به محمدعلی آذری نشان دادم و گفتم: این مین را می شناسی؟ گفت: نه... اما بذار خنثی اش می‌کنم. گفتم: اجازه بده خودم باز و خنثی‌اش کنم. گفت: خطرناکه من انجام بدم بهتره. گفتم: اگر قراره این مین باعث شهادتت بشه، بذار هر دو با هم شهید بشیم. ایستادم کنارش. رفتیم بالای سر مین و شروع کردیم به چرخاندن ماسوره و... خدا را شکر اتفاقی نیفتاد و
  23 آبان 1398
  94

  يادنامه‌ي شهدای تخریب‌چی ارتش ، کتاب کد 121 به روایت گری جانباز و تخریبچی دلاور دفاع مقدس جناب سرهنگ شاپور شیردل (2)

يادنامه‌ي شهدای تخریب‌چی ارتش ، کتاب کد 121 به روایت گری جانباز و تخریبچی دلاور دفاع مقدس جناب سرهنگ شاپور شیردل (2)   شروع جنگ از نگاه راوی  روایت گری جانباز و تخریبچی دلاور دفاع مقدس جناب سرهنگ شاپور شیردل اهل خوزستان زاده بهمن 1341 در شهرستان بسیار کوچک لالی  (لاله)   ( از شهرهای خوزستان این شهرستان از جنوب به شهرستان مسجدسلیمان، از شرق و جنوب‌شرقی به شهرستان اندیکا، از جنوب غربی به گتوند، از شمال و شمال‌غربی به سردشت دزفول محدود می‌شود.)، با بچه‌های بسیجی شهر در مقر سپاه، ورزش رزمی کار می‌کردم و مسئولیت ورزش بچه‌های کمیته را هم برعهده داشتم. برادرم از بچه‌های ژاندارمری سابق ( از نیروهایی بود که ابتدای جنگ با
  9 آبان 1398
  134

  ویژه نامه ها

  لینک دوستان

  نظرسنجی

نظرشما در موردمحتوا و قالب بندی سایت معبر نور چیست؟


  اوقات شرعی

  یاد یاران