6. رادیاتور

6. رادیاتور   6. رادیاتور هنوز یک مشکل باقی بود. آن هم مشکل تمام شدن آب بود. نیروهای ما در حال کمین، مدت­ها زیر آفتاب داغ کویر نشسته بودند و عرق ریخته بودند. حالا تشنگی به آنها فشار می‌آورد. آب قمقه­ ها مدتی پیش تمام شده بود و تمان ظرف­های آب نیز در درگیری سوراخ سوراخ شده بودند و آبشان هدر رفته بود. بعد از آن حمله و تلاش بسیار هم دیگر رمقی برای بچه­ها نمانده بود. خستگی و بدتر از آن تشنگی فشار می‌آورد. منظره ناراحت­کننده­ای بود. یکی از بچه­ ها وقتی ظرف خالی آب را دید، به زمین نشست و گفت: «دیگر طاقت ندارم. از اینجا تا اولین آبادی هم اینقدر فاصله است
  31 اردیبهشت 1399
  23

  يادنامه‌ي شهدای تخریب‌چی ارتش ، کتاب کد 121 به روایت گری جانباز و تخریبچی دلاور دفاع مقدس جناب سرهنگ شاپور شیردل (22)

يادنامه‌ي شهدای تخریب‌چی ارتش ، کتاب کد 121 به روایت گری جانباز و تخریبچی دلاور دفاع مقدس جناب سرهنگ شاپور شیردل (22)   طلائیه          نصرالله طوسی نژاد سال 1343 در شهرستان تبریز دیده به جهان گشود. دوران متوسطه را در تبریز گذراند و در یک خانواده مومن تربیت شد. وی در کودکی پدر خود را از دست داد و به کمک برادر بزرگترش خانواده را اداره کرد. نصرالله از همان کودکی با ناملایمات زندگی دست و پنجه نرم ‌کرد.     با شروع انقلاب با هم کلاسی‌هایش در پیشبرد اهداف انقلاب تلاش نمود. با آغاز جنگ تحمیلی برادرش به اهواز آمد و صلواتی لباس رزمنده‌ها را می‌دوخت و وصله می‌کرد. هم زمان نصرالله هم به جبهه اعزام شد و در پایان مأموریت
  31 اردیبهشت 1399
  21

  روایت نویسنده دفاع مقدس عبدالرضا سالمی نژاد از بنیانگذار واحد تخریب در جنوب سردار شهید علیرضا خیاط ویس (14)

روایت نویسنده دفاع مقدس عبدالرضا سالمی نژاد از بنیانگذار واحد تخریب در جنوب سردار شهید علیرضا خیاط ویس (14)   انقلاب در اهواز   پس از تبعيد حضرت امام به عراق حرکت هاي ديني جديدي در اهواز شکل گرفت از جمله رونق کوتاه مدت مکتب قرآن، رونق روزافزون فعاليت مساجد جزايري و شفيعي. انجمن موحدين اهواز و سپس انجمن دانشوران اهواز با برگزاري جلسات هفتگي، اولين گام هاي موثري بودند که بازاريان و جوانان مسلمان را با آموزه هاي جديدي از اسلام و حماسه عاشوراي حسيني آشنا نمودند. با رونق اين جلسات، کم کم دامنه فعاليت آنها به مسائل سياسي و آشنايي با مواضع انقلابي حضرت امام(ره) نيز کشيده شد. شهادت محمدتقي کتانباف اولين شهيد جلسه مسجد جزايري که در پي تيراندازي
  31 اردیبهشت 1399
  24

  یادداشتی از شهید علیرضا بنواری نژاد مسئول آموزش گردان تخریب لشکر 7 ولی عصر (عج)

یادداشتی از شهید علیرضا بنواری نژاد مسئول آموزش گردان تخریب لشکر 7 ولی عصر (عج)   دست‌نوشته‌ی شهيد                                 بسم‌ رب‌الشهـدا من به عنوان يك انسان و به عنوان يك مسلمان بيان مي‌كنم كه اگر ارتجاع دركار نبود، دولت شاه خائن تا اين زمان پا برجاي نمي‌ماند ولي نه ارتجاعي كه امروز به سرزبان‌هاي گروهاي چپ‌نما و التقاطي است. چون اين‌ها ارتجاع را در محمد(ص) مي‌دانند و در مكتب صادق(ع) ولي من ارتجاع را آن كسي مي‌دانم كه مي‌گويد رژيم شاه. التقاط
  31 اردیبهشت 1399
  15

  روایت نویسنده دفاع مقدس استاد رحیم مخدومی از فرمانده واحد تخریب لشکر 33 المهدی (عج) 2

روایت نویسنده دفاع مقدس استاد رحیم مخدومی از فرمانده واحد تخریب لشکر 33 المهدی (عج)  2   نان پاک ما اساساً بچه مولوی؛ محله صابون پزخونه هستیم. اون جا پدربزرگم خونه داشت. یه مدت مستأجر بودیم. زمان طاغوت اوضاع اون جا خیلی خراب شد. چند سال قبل از انقلاب اومدیم قرچک. تازه داشتن قرچک رو می ساختن. اکثر زمین هاش کشاورزی بود. خونه مون هفتاد و پنج- هشتاد متری بود؛ دو اتاقه، با حیاط و آشپزخونه. کار پدرم تو میدون تره بار شوش بود. تو حجره حاج احمد ذوقی کار می کرد؛  پدر حاج مهدی رفیق دوست. از قدیم تو جریانات سیاسی میدون و بازار با هم ارتباط داشتن. پدرم تو دسته طیب بود. بر عکس ما که خیلی کوچیک و ریزه پیزه ایم، پدرم خیلی قد بلند و
  31 اردیبهشت 1399
  16

  آخرین نامه یک تخریبچی

آخرین نامه یک تخریبچی  مردادماه سال 67 سال سرنوشت ساز جنگ بود .دشمن بعثی اوایل مردادماه سال67 قصد تصرف اهواز را داشت و دو سه روز بعد هم با منافقین به طمع تصرف کرمانشاه تا تهران خیز برداشت که نفس قدسی امام عزیز آنچنان شوری دربین جوانان ایجاد کرد که دشمن را از تمامی سرزمین اسلامیمان عقب زدند و اگرنبود منع امام درخصوص تعقیب دشمن بعد از خروج از مرزهای بین المللی در عرض چند ساعت رزمندگان لشگرده سیدالشهداء(ع) خود را به بصره رسانده بودند. اما آن عزیز سفرکرده با توجه دادن رزمندگان به پذیرش قطعنامه به عنوان عهد شرعی، آن شیران مطیع و مقلد را آرام نمود.
  24 اردیبهشت 1399
  32

  5. لباس کردی

5. لباس کردی   5. لباس کردی یادم هست که به ما فرمان دادند تا لباس کردی بپوشیم. چون گروهک­ها نیز اگر چه گاهی کرد نبودند، لباس کردی می‌پوشیدند ولی با وجود اینکه هر لحظه این امکان وجود داشت که بچه‌های خودمان را به جای دشمن بگیریم، به خاطر طرح­های ایشان هیچوقت این اتفاق نیفتاد. به همراه چنین فرمانده­ای بودن، هر لحظه­اش اطمینان بود و امنیت. ما با لباس­های مبدل در خیابان­ها قدم می‌زدیم و با اتکا به آقای کازرونی دلگرم  می‌شدیم. طوری رفتار ایشان طبیعی بود که اهالی هم متوجه غریبه بودن ما نمی‌شدند. ما خطر می‌کردیم و حتی الان که فکرش را می‌کنم، از
  24 اردیبهشت 1399
  70

  يادنامه‌ي شهدای تخریب‌چی ارتش ، کتاب کد 121 به روایت گری جانباز و تخریبچی دلاور دفاع مقدس جناب سرهنگ شاپور شیردل (21)

يادنامه‌ي شهدای تخریب‌چی ارتش ، کتاب کد 121 به روایت گری جانباز و تخریبچی دلاور دفاع مقدس جناب سرهنگ شاپور شیردل (21)       آخرین مأموریت      فعالیت نیروهای تخریب همیشگی بود قبل از عملیات، حین عملیات و بعد از عملیات، هنگام پدافند هم باید یک حصار امنیتی دور نیروها احداث می‌کردیم.     بعد از عملیات بستان باید منطقه پاک‌سازی و مجدداً مین‌گذاری می‌شد تا در موقع عملیات فرصت و وقت لازم برای پاک‌سازی و بازکردن معبر وجود داشته باشد تا رزمندگان ما بدون تلفات از میدان مین عبور کنند. از طرفی هم دستور بود که در این قسمت حرکت نیروهای تخریب علنی انجام شود و دشمن متوجه کارهای ما بشود.     هر از چند گاهی به‌خاطر
  24 اردیبهشت 1399
  41

  روایت نویسنده دفاع مقدس عبدالرضا سالمی نژاد از بنیانگذار واحد تخریب در جنوب سردار شهید علیرضا خیاط ویس (13)

روایت نویسنده دفاع مقدس عبدالرضا سالمی نژاد از بنیانگذار واحد تخریب در جنوب سردار شهید علیرضا خیاط ویس (13)   جواني   عليرضا پس ‌از اينکه تحصيلات ابتدايي را در زادگاهش ويس با موفقيت سپري نمود براي اخذ ديپلم راهي اهواز شد. سکونت خواهرش فاطمه در اهواز در چهارراه زند و رابطة فوق خواهربرادري بين اين دو باعث گرديد که عليرضا مجبور نشود هر روز مسير 15 کيلومتري اهواز - ويس را با خودروهاي عبوري طي کند، بلکه بيشتر مواقع در منزل خواهرش، شب را به صبح مي‌رساند. حضور مستمر عليرضا در اهواز کم‌کم زمينه‌ آشنايي او با انقلابيون را که به‌راحتي مي‌توانست آن‌ها را در جلسات قرائت قرآن مساجد بيابد، فراهم آورد. عليرضا از اينکه دوران جواني او مصادف با
  24 اردیبهشت 1399
  39

  روایت تخریبچی دلاور دفاع مقدس حمید بیگی از شوخ طبعی شهید علیرضا بنواری نژاد

روایت تخریبچی دلاور دفاع مقدس حمید بیگی از شوخ طبعی شهید علیرضا بنواری نژاد   شوخ‌طبع آشنایی ما بر می‌گردد به دی ماه سال 60 و تأسیس واحد تخریب تیپ 7 ولی‌عصر(عج) که ایشان جزو اولین نفرات تخریب تیپ بودند. علیرضا انسان بسیار شوخ‌طبعی بود. با آن‌که در کودکی پدرش را از دست داده بود و توی گرمای خوزستان در آجرپزی فعالیت می‌کرد اما تمام این مشکلات روحیه او را حتی ذره‌ای ضعیف نکرده بود. خاطرم هست یکی از بچه‌ها رفته بود سراغش و گفته بود: سرم درد می‌کند. علیرضا هم با قیافه‌ی بسیار جدی گفته‌‌بود: «شما یه قاشق روغن سوخته بخور و یه مقدار تفاله چای‌ دم‌کشیده رو توی دستمال بذار و ببند به پیشانی‌ات خوب می‌شی.» وقتی
  24 اردیبهشت 1399
  46

  ویژه نامه ها

  لینک دوستان

  نظرسنجی

نظرشما در موردمحتوا و قالب بندی سایت معبر نور چیست؟


  اوقات شرعی

  یاد یاران