جانباز پر افتخار تخریبجی حسن صادق آبادی

جانباز پر افتخار تخریبجی حسن صادق آبادی جانباز پر افتخار تخریبجی حسن صادق آبادی روزی که گفتیم می مانیم من و مار کبری به هم خیره شده بودیم پاتو بذار جای پای من روزی که سرخود فرمانده گردان شدم رفته بودیم تلمبه خانه عراق را منفجر کنیم تخریبچی های خط شکن حماسه خاکریز دسته عصایی دستم را زدم روی مین و منفجر شد   چون برادرم در جبهه بود، پدر و مادرم به من اجازه¬ی عزیمت نمی¬دادند. هربار اقدام می¬کردم، به نحوی ممانعت می¬کردند. تا این¬که در شهریور سال61 موفق شدم راهی دوره آموزشی پادگان امام حسین تهران شوم. دوره¬ چهل¬وپنج روزه بود. وقتی تمام شد، چند نفر از ما را سوا
  23 اردیبهشت 1393
  2 531

  جانباز پر افتخار تخریبجی حاج مرتضی حاج باقری

جانباز پر افتخار تخریبجی حاج مرتضی حاج باقری   حاج مرتضی حاج باقری راننده ای که عرفان او زیر موهایش پنهان بود راننده هایی که با بولدوزر معبر باز کردند بولدوزرها بدون راننده می آمدند حالا کجا باید برویم   راننده ای که عرفان او زیر موهایش پنهان بود   یک روز رفتم واحد موتوری لشکر  و به مسؤولش که آقای اسماعیل کاخ بود، گفتم: یه راننده می¬خوام شجاع، نترس، نماز شب خون و خلاصه؛ عاشق شهادت! یعنی کپی بچّه¬های تخریب. داری؟ اسماعیل کاخ گفت: «من اتفاقاً یه دونه راننده دارم که همه¬ی این ویژگی¬ها رو داره.» خیلی خوشحال شدم. گفتم: زود بگو
  23 اردیبهشت 1393
  3 082

  جانباز پر افتخار تخریبجی جعفر جهروتی زاده

جانباز پر افتخار تخریبجی جعفر جهروتی زاده   جعفر جهروتی¬زاده از خستگی نمی¬توانستم غذا بخورم ورود فامیل بی¬نماز ممنوع برق، سرنوشتم را تعیین کرد همه به فساد تشویق می¬شدند من و تقی رستگار از کودکی با هم بزرگ شدیم یک سیلی مرا چسباند به انقلاب روزی که دستگیرم کردند هم عکس چاپ می¬کردیم، هم بمب می¬ساختیم عید فطر، فاتحه¬ای بر طاغوت انتقام از یک جنایتکار این¬جا مهدیه، نبض انقلاب اگر امام فردا نیاد/ سه‌راهی‌ها از قم میاد تصرف پادگان عشرت¬آباد و نقش منافقین   ما مستضعف بودیم، پدر و مادرم با استضعاف دست و پنجه نرم می¬کردند تا ما با عزت بزرگ شویم. مادرم
  22 اردیبهشت 1393
  1 932

  جانباز پر افتخار تخریبجی سید مقداد حاج قاسمی

جانباز پر افتخار تخریبجی سید مقداد حاج قاسمی      سیدمقداد حاج قاسمی     سفر به دور دنیا برای جهاد سی نفر در یک کوپه­ی هشت نفره چگونه حریف یک سیاهپوست غول پیکر شدیم تواضع ناظم­پور، جسارت ایرلو سدی که سد امام را نشکست   تصمیم گرفتم برای مبارزه به سوریه سفر کنم. اصلاً به زبان عربی تسلط نداشتم. شب اولی که رفتم سوریه، وقتی در فرودگاه از هواپیما پیاده شدم، همین­طور مستأصل مانده بودم که چه کنم؟! بلد نبودم حتی بگویم آب می­خواهم یا گرسنه هستم. خیلی سختم بود. با ایما و اشاره چیزهایی به آن­ها ­فهماندم. بعد از چند روز با یکی، دو نفر از
  21 اردیبهشت 1393
  2 908

  جانباز پر افتخار تخریبجی سید صمد علوی

جانباز پر افتخار تخریبجی سید صمد علوی     جانباز پر افتخار تخریبجی سید صمد علوی
  21 فروردین 1393
  2 680

  جانباز سرافراز تخریبچی سید جلال روغنی

جانباز سرافراز تخریبچی سید جلال روغنی «سیدجلال روغنی» جانباز 70 درصد دوران دفاع مقدس، یکی از هزاران جانبازی است که همچون مقتدای خود حضرت عباس(ع) با دستان قلم‌شده مشک شجاعت را بر دست گرفت و با چشمان ناتوان خود روشنی‌بخش و هدایتگری برای دیگران شد. او آنچنان از دوران پرافتخار دفاع مقدس صحبت می‌کند و از حادثه انفجار مین در دستان خود می‌گوید که گویی قرب به خدا را بالاترین دستمزد خویش در برابر ناتوانی از اعضای بدنش می‌داند.دستانی که در برداشتن کوچکترین شی ناتوان، چشمانی که 30 سال دیگر چیزی را ندیده است و پایی که توان راه رفتن مثل دیگران را ندارد . گفت‌وگوی فارس با این شهید زنده
  10 آذر 1392
  5 815

  ویژه نامه ها

  لینک دوستان

  نظرسنجی

نظرشما در موردمحتوا و قالب بندی سایت معبر نور چیست؟


  اوقات شرعی

  یاد یاران